محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4871
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و چون پلها را ويران كنى دشمن به تو دست نمىيابد ، ميان دجله و فراتى و هر كه از مشرق يا از مغرب آيد مىبايد از رود بگذرد ، ما بين بصره و واسط و همه سرزمين عراقى . به دشت و دريا و كوه نزديكى . » گويد : تصميم منصور راسختر شد كه در آنجا كه بر گزيده بود منزلگاه كند . دهقان گفت : « اى امير مؤمنان ، با وجود اين ، خدا به امير مؤمنان منت نهاده و سپاهها و سرداران بسيار و سپاهيان فراوان دارد و هيچكس از دشمنانش طمع نزديك شدن به دو نيارد ، تدبير شهرها باينست كه براى آن ديوار و خندق و قلعه ها نهند اما دجله و فرات ، خندقهاى شهر امير مؤمنان است . » حماد ترك گويد : منصور به سال صد و چهل و پنجم كسانى را فرستاد كه جايى را براى وى بجويند كه شهر خويش را در آن بنياد كند ، برفتند و جستجو كردند اما جايى را نپسنديد تا وقتى كه برفت و در ديرى كه بر كنار صراة بود فرود آمد و گفت : « اينجا را مىپسندم كه از فرات و دجله و از همين صراة آذوقه بدان مىرسد . » جابر گويد : وقتى ابو جعفر مىخواست شهر خويش را در بغداد بنياد كند راهبى را ديد و وى را بانگ زد كه پاسخش داد ، به دو گفت : « در كتب خويش مىيابيد كه در اينجا شهرى بنياد مىشود ؟ » راهب گفت : « بله ، مقلاص آن را بنياد مىكند . » ابو جعفر گفت : « در نوجوانى مرا مقلاص مىگفتند . » گفت : « در اين صورت تو صاحب آن شهرى . » گويد : به همين گونه وقتى مىخواست رافقه را به سرزمين روم بنياد كند مردم رقه مقاومت كردند و مىخواستند با وى نبرد كنند ، گفتند : « بازارهاى ما را به تعطيل مىدهى و منبع معاش ما را از ميان مىبرى و منزلهايمان را تنگ